.:: وبلاگهايي با مطالب متنوع::.

.:: وبلاگهاي ديگر نويسنده:"seyedmoharrami.persianblog.com"و"seyedmoharrami.blogsky.com" ::.

.::وبلاگي با همين نام دربلاگ اسکاي::.

.:: وبلاگهايي با همين آدرس در بلاگ اسکاي و پرشين بلاگ"::.

.:: وبلاگ ترا من چشم در راهم

روزي تو خواهي آمد
روزي تو خواهي آمد

هيچ بنده اي در پي دانش جويي نعلين به پا نکرد و کفش نپوشيد و جامه برتن ننمود، جز آنکه خداوند گناهانش را در همان درگاه خانه اش آمرزيد . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ انتظار 2000 بي سعي و عمل

بي سعي وعمل در هوس حور و بهشتيم


با کوشش ما باغ جنان ،مزدکمي نيست!


 
ب
ي دولت غم لذت شادي نتوان داشت


بگذر زنوايي که در آن زير وبمي نيست


نقش ستم از ماست شکايت مکن از دوست


در بارگه معدلت او ستمي نيست


ما مسلمانان امروزي همه اش دنبال يک ميانبر مي گرديم که ما را مستقيم به وسط خوشبختي پرت کند  دنبال کاري مي گرديم که پشت ميزي نشسته و فقط پول درو کنيم دنبال عبادتي مي گرديم که با کمترين زحمتي بهشت را بر ما واجب گرداند بي اينکه خاطر خود را با فکر همسايه و زيردست و فقرا و .... آزرده سازيم.


و اکنون اي امام زمان ما!آيا شما چنين اسلامي را براي ما به ارمغان خواهيد آورد؟!!!


اگرنه شما را متهم مي کنيم که دين و اسلام نوي آورده اي!!!!


گويند: دو تا واعظ بودند که مثل بعضي از مساجد و دسته جات امروزي مان با هم رقابت داشتند رقابتي که گاه به دشمني مي انجامد و دشمن جان هم مي شوند گويا با هم پدر کشتگي دارند!مثلا" آن مسجد چرا مراسمش با شکوهتر از مال ما شد يا چرا از آن سخنران صاحب نام دعوت کردند لابد مي خواستند روي ما را کم کنند و ....!


يکي از اين دو واعظ دائم مي گفت مصلحت خداوندي در اين بوده که تاکنون امام زمان ظهور نکرده اند و هر وقت که مصلحت ايجاب کنند خداوند دستور به ظهور امام مي کنند.......


ولي ديگري او را متهم به گناهکاري مي کرد و مي گفت لابد از ترس عواقب گناهانش است که جرات ندارد ظهور عاجل را آرزو کند و... و ما منتظران واقعي هستيم و در آتش فراق مي سوزيم و ....


شب خواب ديد که امام ظهور کرده اند و با اشتياق به استقبالشان رفتند و او را به خانه خود دعوت کردند ولي امام فرمودند تمام اسباب و وسايل خانه ات را از راهي بدست آورده اي که زياد حساب حرام و حلالش را نکرده اي لذا اول بايد همه شان را دور بريزي .آن مرد قبول کرد و بعد از انجام آن کار دوباره از امام دعوت کردند .امام فرمود :در خريد خانه و حتي در امر ازدواجت با آن خانم هم خيلي مرتکب گناه و دروغ و حرام و.... شده اي لذا بايد از همه شان دوري کني تا مستعد دوستي ما شوي که در اين وقت مرد فرياد کشيد که تو چه امام زماني هستي که مي خواهي مرا از زندگي ساقط کني گويا کس ديگري هستي و براي من نقشه اي داري و ......تا چشم باز کرد ديگر کسي را نديد و....


اي امام ما ! از شما که پنهان نيست خيلي از ما آمادگي ظهورتان را نداريم


 از مال و منالمان بگوييم که براي بدست آوردنش کلي دروغ گفتيم و فيلم بازي کرديم و حتي شغلي که بدست آورديم با پارتي و رشوه و پايمال کردن حقوق ديگران بوده و آن گاه که سرکاري رفتيم بناي کارمان بر کار کمتر وبهره مندي و حقوق بيشتر بوده است تنها امري که در کارمان مهم است کلاس کار و بهره مندي بيشتر از امکانات اداره و حقوق و مزاياي بيشتر است و بس و چونبراي بدست آوردن کاري که لايقش نبوديم دست بدامان بقيه بوديم پس يک عمر چاکر آنها بوديم نه ارادتمند و مريد شما.


پيش ما کسي عزيز است که پست مهمتربا درآمد بيشتري دارد نه کسي که گمنام است و کارش پيش بقيه بي کلاس است و ... هر چند که کارش درست بوده و حقي از کسي ضايع نکرده باشد.


به مسيحيت خرده مي گيريم که عباداتشان را محدود به يک روز کرده اند و با اعتراف مي خواهند بارگناهانشان را بشورند.و خود هر گناهي که مي کنيم انتظار داريم که با يک زيارت رفتن يا يک عزاداري يا دادن خيرات تمام گناهانمان بخشيده شود و بهشت بر ما واجب گرددبي آنکه از کارکرد قبلي خود پشيمان گشته و سعي در جبران آن نماييم و.....


حتي وقتي انتظار ديدارتان را داريم هيچ وقت انتظار نداريم که به شکل يک فرد عادي شما را زيارت کنيم بلکه دوست داريم که در شکل شخصي با پست مهم با صورتي که مثل ماه مي درخشد و لباس عربي دارد و در آستين ذوالفقار دارد و .....غافل از آنکه ائمه در زمان حياتشان از لحاظ ظاهر و پوشش به صورتي بودند که اگر کسي در جمع وارد مي شد سوال مي کرد که کداميک از شما رسول خدا يا ولي امر مسلمين هستيد؟


حال ما مانند کساني است که مي گفتند : چطور امکان دارد اين شخص رسول خدا باشد در حاليکه ما از لحاظ مال و منال و قبيله و .... بهتر از ايشان هستيم.


اميدواري خوب است رجا خوب است و اصلا" آدمي به اميد زنده است  ولي آنهم حدي دارد بايد تمام سعي و تلاش خود راکرد و بعد در نتيجه به خدا اميدوار بود .


امام علي(ع) صبح تا شب کار مي کرد قسمت عمده شب را به رسيدگي به فقرا و يتيمان و راز و نياز مي پرداخت با اين حال در خوف و رجا بود   . اميد و رجاي ما بايد چنين باشد.نه اينکه هر کاري و هر گناهي که از دستمان برمي آيد انجام دهيم و بعد با يک زيارت يا عزاداري يا خيرات خداوند را مديون خود دانسته و بهشت را بر خود واجب مي دانيم و اگر روزي در حال خواندن نماز سرحال بوديم انتظار داشته باشيم که بر ما وحي نازل گردد يا به ديدار ائمه نائل گرديم و...


يکي از رفقا مي گويد: ما همه اهل بهشتيم اگر بگذارند!!!


حافظ خام طمع شرمي ازاين قصه بدار                    عملت چيست که مزدش دو جهان مي خواهي؟!


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ علل عقب ماندگي مسلمانان

براي همه ما که دغدغه ديني داريم شايد جاي سوال باشد که چرا مسلمانان پس از آنهمه نفوذ و انتشاراسلام رو به افول گذاشتند و در حاليکه پيشرفتهاي علمي در آن زمان بيشتر در انحصار مسلمانان بود و دانشمندان اسلامي آن زمان هنوز هم براي خيلي ها در غرب چهره اي شناخته شده هستند . چرا در زمان کنوني تمام کشورهاي اسلامي جزو کشورهاي عقب افتاده يا حداکثرجزو کشورهاي در حال توسعه هستند؟!!!


عوامل داخلي موثر در افول مسلمانان(در زمان حکومت امويان).


***تبديل حکومت اسلامي به حکومت استبدادي و موروثي که حاکمان به جاي اجراي احکام الاهي تابع هوا و هوس فردي خود بودند


***از بين رفتن مساوات و برابري که يکي از ارکان مهم نظام اسلامي است درحاليکه قرآن و سنت ÷پيامبر تمامي امتيازها را ملغي و ملاک را بر پرهيزگاري قرار داده بود


*** اختصاص درآمد حکومت به تجمل و خوشگذراني حکومت بجاي صرف آن در امور عمومي....


***استفاده از قوه قهريه براي نابودي مخالفان دستگيري حبس شکنجه کشتار و گاه قتل عام.....


***گرايش به تجمل در زندگي خوراک لباس خانه و...


***مي گساري زن بارگي کنيزکان آوازه خوان و مديحه سرايي به سبک و سياق دوران جاهليت ....


و در کنار عوامل داخلي فوق عوامل خارجي


*** کينه شديد غير مسلمانان نسبت به مسلمانان بدليل موفقيتهاي چشمگير آنها در جنگهاي متعدد و فتح مناطق وسيعي از اروپا و...


***تهاجم فرهنگي اروپاکه در طي برنامه اي طولاني مدت تخم رخوت بي اعتقادي و بي اعتنايي را در جامعه مسلمانان پاشيدو تهي ساختن جامعه اسلامي از درون به عنوان مثال:


+++ چهره هاي سرشناس مسلمانان به گردشگاههاي مجلل و زيباي مسيحيان مي رفتند تا علاوه بر گردش به تماشا و لذت بردن از دختران مسيحي نيز بپردازند


+++ باده گساري به امري عادي در بين مسلمانان تبديل شد و هرکه ازاين کار سرباز مي زد او را کهنه پرست و متعصب خطاب مي کردندو...


+++ مسجد تنها به جايگاه افراد سالخورده تبديل شده بود و در عوض مراکز عيش و نوش مملو از جوانان بودو..


+++ رواج فساد اداري و رشوه و اختلاس و...


+++ بي توجهي نسبت به صنعتگران دهقانان و کارگران و..


وعوامل دروني ديگر


*** استبدادپادشاهاني که براي توجيه قدرت خود از ايدئولوژي نيز مدد مي جستند و نظريه خدادادي بودن قدرت خود را مطرح کرده و سعي در انتقال حکومت از نسلي به نسل ديگربه عنوان يک خاستگاه مقدس و آسماني داشتند و تبليغ اينکه خدمت به شاه خدمت به خداست و فرمان پادشاه نيز فرمان خداست با هدف نهادينه سازي رعب و وحشت مافوق بشري در قلب رعايا تا انديشه طغيان را به مخيله راه ندهند و..


*** دنياگرايي تحجر و دور شدن از اسلام راستين و ثروت هنگفت خلفا و امراو...و ظهر جرياناتي که يکي نظريه حسبنا کتاب ا... و ديگري حسبنا احاديثنا و اخبارنا را طرح کردند و جرياني که در قالي تقدس مساله معرفت ناپذيري و دست نايافتني بودن آموزه هاي قرآني را مطرح کردند و...


و گسترش اهل تصوف در برابر اهل شرع و پيروان عقل که عقل و استدلال را براي وصول به حقيقت ناکافي مي شمردندو گاه ازآن به عنوان حجاب شناخت و معرفت خداوند ياد مي کردند
در حاليکه هر کجا تعقل و تفکر محکوم به ايستايي باشد طبعا"جمود و تحجر نيز تقويت خواهد شد.


برداشتي از کتاب -فرهنگ و تمدن اسلامي دکتر علي اکبر ولايتي



نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ عدم دسترسي بقيه براي فايلهاي خصوصي مان

اگر بدليل ريز بودن نوشته ها قادر به خواندن آنها نبوديد تنها کافي است که تصوير نوشته ها را در رايانه خود ذخيره نموده و بعد مطالعه فرماييد.


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ مساوات برابري و برادري افسانه يا واقعيت؟

- شعر تساوي -
معلم پاي تخته داد مي زد
صورتش از خشم گلگون بود و
دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود
ولي آخر کلاسي ها لواشک بين خود تقسيم مي کردند
وان يکي در گوشه اي ديگر ((جوانان)) را ورق مي زد
براي آن که بي خود هاي و هوي مي کرد و با آن شوق بي پايان
تساوي هاي جبري را نشان مي داد
با خطي خوانا به روي تخته کز ظلمتي تاريک
غمگين بود
تساوي را چنين نوشت
(
يک با يک برابر است)
از ميان جمع شاگردان يکي برخاست
هميشه بايد يکي به پا خيزد
به آرامي سخن سر داد
تساوي اشتباهي فاحش و محض است
معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آيا باز يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهشي بود و سوالي سخت
معلم خشمگبن فربياد زد
آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت:اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبي پاک و فاقد زر داشت
پايين بود….
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آن که صورت نقره گون چون قرص مه مي داشت
بالا بود
وان سيه چرده که مي ناليد
پايين بود
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفت خوران از کجا آماده مي گرديد؟
يا چه کس ديوار چين ها را بنا مي کرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم مي شد؟
يا که زير ضربت شلاق له مي گشت؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس مي کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد:
يک با يک برابر نيست…..


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ ديوارهاي شيشه اي

يک روزي از روزها دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يک آکواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آکواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد.
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است.
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت.
ميدانيد چـــــرا ؟
ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدوديت ! باوري به وجود ديواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتواني خويش .

اگر ما در ميان اعتقادات و باورهاى خويش جستجو کنيم، بى‌ترديد ديوارهاى شيشه‌اى بلند و سختى را پيدا خواهيم کرد که نتيجه مشاهدات وتجربيات ماست و خيلى از آن‌ها وجود خارجى نداشته بلکه زائيده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند.




نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ چه کسي پنير مرا جابجا کرد؟

منظور از پنير در اينجا مهمترين خواسته و آرزوي هر شخص مي باشد


ما مشتاق استخدام افراد صادق بوديم ولي اکنون نياز به افرادي داريم که انعطاف پذير باشند و خود را پاي بند روشهاي قديمي نکنند.


هر قدر پنير براي فرد اهميت بيشتري داشته باشد به همان اندازه نسبت به آن وابستگي بيشتري احساس مي کند.


اگر انسان خود را تغيير ندهد نابود مي شود.


اگر انسان نمي ترسيد چه کارهايي مي توانست بکند؟


بيشتر مواقع پنير را بو کن تا به موقع متوجه کهنه شدنش بشوي.


حرکت در مسير جديد به انسان کمک مي کند تا پنير تازه اي پيدا کند.


وقتي انسان از دست ترس رهايي يابد احساس آزادي مي نمايد.


هميشه در بيرون پنير تازه اي وجود دارد که بايد دنبالش رفت!


روياي لذت بردن از پنير جديد حتي قبل از دست يافتن به آن انسان را به سوي آن هدايت مي کند.


انسان هر قدر زودتر پنير کهنه را رها کند به همان نسبت زودتر به پنير تازه مي رسد.


آنچه انسان از آن مي ترسد به اندازه اي که فکر مي کند وحشتناک نيست . وحشتي که در ذهن انسان شکل مي گيرد خيلي بدتر از موقعيتي است که در واقعيت وجود دارد.


زماني تغيير انسان را متعجب مي سازد که او منتظر چنين چيزي نباشد و آنرا جستجو نکند.


باورهاي کهنه انسان را به سوي پنير تازه  هدايت نمي کند.


باورهاي جديد انسان را به رفتارهاي جديد سوق مي دهد.


وقتي انسان متوجه بشود که مي تواند پنير تازه پيدا کند و از آن لذت ببرد طرز تفکر خود را تغيير مي دهد.


توجه به موقع به تغييرات کوچک انسان را براي روبرو شدن با تغييرات بزرگتر آماده مي سازد.


سريع ترين روش تغيير کردن خنديدن به اشتباهات خود مي باشد.


بعضي از ترسها قابل احترام هستند زيرا آنها انسان را از خطر واقعي در امان نگاه مي دارند . ولي خيلي از ترس ها هم غير منطقي هستند و زماني که انسان به تغيير نياز دارد مانع تغيير او مي شوند.


تغييرات اتفاق مي افتند  چه شما از آن بترسيد و يا نترسيد.


مشکل ما اين است که نمي دانيم  چه چيزي را بايد رها کنيم و به سوي چه چيزي حرکت نمائيم؟


هر تغييري که تحميل شود تبديل به يک تهديد مي شود .


برداشت از کتاب چه کسي پنير مرا جابجا کرد؟
نوشته اسپنسر جانسون    ترجمه محمد علي جديري


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ رابطه ما با خداي خود چگونه است؟

چقدر عجيبه ...!                                               آدرس منبعhttp://amisi.parsiblog.com/449582.htm
-چقدر عجيبه که يک ساعت عبادت به درگاه الهي ،دير و طاقت فرسا مي گذره ،ولي 60 دقيقه بازي يک تيم فوتبال مثل باد مي گذره !
-چقدر عجيبه که 100 تومان کمک در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه ، اما وقتي که با همون پول به خريد مي رويم ،کم به چشم مي آيد
-چقدر عجيبه که يک ساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر مياد ،اما يک ساعت فيلم ديدن به سرعت مي گذره !
-چقدرعجيبه که وقتي مي خوايم عبادت و دعا کنيم ،هر چي فکر مي کنيم ،چيزي به فکرمون نمياد تا بگيم ،اما وقتي که مي خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشکلي نداريم !
-چقدر عجيبه که وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافي مي کشه ،لذت مي بريم و از هيجان تو پوست خودمان نمي گنجيم اما وقتي که مراسم دعا و خطابه و نيايش طولاني مي شه ،شکايت مي کنيم و آزرده خاطرمي شويم !
-چقدر عجيبه که خوندن يک صفحه يا بخشي از قرآن سختة ،اما خواندن 100صفحه از پر فروشترين کتاب رمان دنيا اسونه !
-چقدر عجيبه که سعي مي کنيم رديف جلوي صندلي هاي يک کنسرت با مسابقه رو ،رزرو کنيم ،اما به آخرين صف هاي نماز جماعت تمايل داريم ! 
 -چقدرعجيبه براي عبادت و کارهاي مذهبي ،هيچ وقت زمان کافي در برنامه رومزه خودپيدا نمي کنيم ،اما بقيه برنامه ها رو سعي مي کنيم تو اخرين لحظه هم که شده انجام بديم !
-چقدر عجيبه که شايعات روزنامه ها رو به راحتي باور مي کنيم ،اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختي باور مي کنيم !
-چقدر عجيبه که همه مردم مي خوان بدون اينکه به چيزي اعتقاد پيدا کنن يا کاري در راه خدا انجام بدن ،به بهشت برن !
-چقدر عجيبه که وقتي
جوکي رو از طريق پيام کوتاه يا ايميل به ديگران ارسال مي کنيد ،به سرعت آتشي که
در جنگلي انداخته شود ،همه جا را فرا مي گيرد ،اما وقتي که سخن و پيام الهي رو مي شنويد دو برابر در مورد گفتن اون فکر مي کنيد !


آدرس منبع:http://amisi.parsiblog.com/449582.htm


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ چرا خدا را شکر بگوييم؟

خدا را شکر مي کنم که تمام شب صداي خرخر همسرم را مي شنوم.


اين يعني او زنده است و سالم در کنار من خوابيده است.


خدا را شکر مي کنم که دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرف ها شاکي است.


اين يعني او در خانه است و در خيابان ها پرسه نمي زند.


خدا را شکر که ماليات مي پردازم.


اين يعني شغل و درآمدي دارم.


خدا را شکر که بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع کنم.


اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.


خدا را شکر مي کنم که لباس هايم برايم کمي تنگ شده اند.


اين يعني غذايي براي خوردن دارم.


خدا را شکر که در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.


اين يعني توان سخت کار کردن را دارم.


خدا را شکر که بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز کنم.


اين يعني خانه اي دارم.


خدا را شکر مي کنم که در جايي دور جاي پارک پيدا کردم.


اين يعني  هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.


خدا را شکر که سر و صداي همسايه ها را مي شنوم.


اين يعني مي توانم بشنوم.


خدا را شکر که اين همه شستني و اوت کردني دارم.


اين يعني من لباسي براي پوشيدن دارم.


خدا را شکر که هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم.


اين يعني من هنوز زنده ام.


خدا را شکر گه گاهي اوقات بيمار مي شوم.


اين يعني به ياد مي آورم که اغلب اوقات سالم هستم.


خدا را شکر که خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي کند.


اين يعني عزيزاني دارم که مي توانم برايشان هديه بخرم.


 


پس هر کاري که فکرش را مي کنيد همش بايد شکر خدا را به جا آوريد.


برداشت از سايت :ايرال جنرال    نويسنده :زهره زاهدي


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ ليوان را زمين بگذار

ليوان را زمين بگذار


استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟  شاگردان جواب دادند  50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت :  من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟


 


شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد .


استاد پرسيد :


 خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد ؟


يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد


 حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد ديگري جسارتا“ گفت : دست تان بي حس مي شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد
و همه شاگردان خنديدند


استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟


شاگردان جواب دادند : نه


پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟


درعوض من چه بايد بکنم ؟


شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد.


استاد گفت : دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است .


اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد .


اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد  خواهند آمد .


اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.


 


فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است  که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد.
که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد.
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند ،
هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييد!


n      دوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همین امروز زمین بگذاری .


n      زندگی همین است!


 


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ سنگفرش هر خيابان از طلاست

يکي از اساتيد دانشگاه مي گفت :سر کلاس هر موقع که حديثي را از معصومي نقل مي کردم متاسفانه دانشجويان بي تفاوت از کنارش رد مي شدند ولي تا اسمي از يک دانشمند خارجي مي بردم بلافاصله مطالب را يادداشت مي کردند لذا مجبور شدم از آن به بعد تمامي احاديثي که مد نظرم بود به اسم سخناني از دانشمندان بزرگ خارجي برايشان نقل کنم و آنها با حرص و ولع بسيار يادداشت مي کردند .
البته من اين کار را انجام نداده ام. جملات زير گزيده اي از بهترين جملات کتاب سنگفرش هر خيابان از طلاست مي باشد ولي توصيه مي کنم بعد از خواندن اين جملات زيبا آنها را با پست شگفتيهاي کلام امام در نهج البلاغه که قبلا در وبلاگ قرار داده ام مقايسه کنيد .


برگزيده اي از کتاب " سنگفرش هر خيابان از طلاست"


در ميان همه چيزهايي که جواني به همراه دارد مهمترينشان آرزوهاست.


مردماني که آرزو و هدف دارند فقر نمي شناسندزيرا شخص به اندازه هدفهايش ثروتمند است .


آرزو اشخاص را مي سازد و شخصيت او را کنترل مي کند آرزو مانند سکان يک کشتي جهت حرکت را مشخص مي سازد.


زندگي بدون اميد و هدف مانند کشتي بدون سکان مي باشد.


البته يک فرد با اهداف و آرزوهاي غلط همانقدر خطرناک است که شخص بي هدف.


جوان بي هدف جوان نيست. تاريخ متعلق به کساني است که در زندگي اميدهاي بزرگ دارند.


وقتي ديگران شمارش معکوس غير ممکن ها را شروع مي کنند من به شمارش ممکن ها مي پردازم.


مهارت و دانش مديريت لازمه هر فعاليت اقتصادي جديد است . کساني که دلشوره پيدا کنند که " ممکن است به نتيجه نرسيم"يا"اگر موفق نشديم چه خاکي بر سرمان بريزيم"صلاحيت ندارند که يک تاجر يا صنعتگر باشند.


مهم نيست که من چه کاري را انجام مي دهم هر چه باشد دوست دارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم.


هيچکس دوست ندارد کسي را که به او اعتماد کرده است مايوس کند.


کساني را که شما در عنفوان جواني به عنوان دوست انتخاب مي کنيد مي تواند مسير زندگي شما را تغيير بدهد . بنابراين من امروز بسيار نگران اين هستم که جوانان کره و جهان چه کساني را سرمشق خود قرار داده و چه کساني را از جان و دل مي پذيرند.


نگاه کنيد عکس چه کساني روي ميز و يا به در و ديوار اطاق شما نصب شده است؟و بينديشيد که آيا راه و رسم اين افراد ارزش الگو شدن را دارد.يا خير؟


زمان همانند تيري که از کمان رها شود هرگز باز نمي گردد.


ما زمان را به چشم يک کالاي گرانبها مي نگريمو به آن ارج مي نهيم.


عمر انسان بسيار ارزشمندتر از آن است که بیهوده تلف شود. شما نه قدرت دارید که لحظات از دست رفته زندگی را باز یابید و نه می توانید عمر دوباره داشته باشید.


زندگی سرشار از چیزهای گرانبهاست اما هیچ چیزی با ارزش تر از وقت و زمان نیست.


فردی که تا دیروز آدم گمنامی بیش نبوده چنانچه امروز با جدیت سعی در پیشرفت خود کند نهایتا" به فرداهای درخشانی می رسد اما فرد برجسته امروز چنانچه با اتکا به افتخارات فعلی خود دست از هر تلاشی برای پیشرفت بردارد به مرور در آینده ای نه چندان دوربه هیچ تبدیل می شود.


افرادی که به دلیل عدم تحمل محیط کار شرکتها به دانشگاهها روی می آورند در حقیقت به کل سیستم آموزشی توهین کرده اند.


حالاتی که در جوانان امروز مرا بسیار مضطرب می کند ضعف راحت طلبی و تا اندازه زیادی عدم استقلال و عدم حس ماجراجویی آنانست .به نظر می رسد شیوه متداول در بین جوانان امروز تمایل شدید به راحتی و تنبلی است .


عرق ریختن در حین کار بسیار با ارزشتر از عذق کردن در باشگاههای ورزشی است.


معتقدم اگر در مورد غذا ایرادگیر نبوده و تغذیه مناسبی داشته باشید در آنصورت برای درمان بیماری نیازی به دوا و جوشانده های سنتی نخواهید داشت.


مثلی است قدیمی که می گوید غذای مناسب بهترین داروی پیشگیری است .


فلسفه شخصی من این است که تندرستی را می توان از طریق عادات و کارهای روزمره حفظ نمود.


ما باید با تمام نیرو آن گونه پیشرفتهای اقتصادی و مادی را که نهایتا" منجر به جلو آمدن شکمها و ارضای نفس می شوند با قاطعیت طرد کنیم.


توجه به مادیات تا آن حد گرانبها و پر ارزش است که آمیخته با رشد روح و روان افراد جامعه باشد این نوع رشد اقتصادی برای جامعه به منزله نکبت و ذلت است نه نعمت و برکت. شکم سیر با ذهنی کوتاه و منحرف چه مزایایی می تواند برای انسان داشته باشد.


 


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ ميزان اخلاص در اعمال ما

اگر رسول خدا به شما خبر دهد که اگر در تمام عمر عبادت کنيد و ترک شهوات و ... يا در تمام عمر خلاف گفته او و مطابق ميل نفساني و شهوت خود رفتار کنيد درجات آخرت شما فرقي نمي کند و از عذاب ايمن خواهيد بود چه کار مي کرديد؟


اگر با اين شرايط هنوز به عبادت خدا مي پردازي و از از آنچه نهي شده اي دوري مي کني پس بدان که اعمالت خالص براي خداست ،و در غير اين صورت اعمال ما بخاطر ترس از عذاب خدا و براي دست يابي به بهشت است.


ما ترک لذت براي لذت بزرگتر مي کنيم (براي بهشت).پس تو اعمالي را که ماموري بکن و متوجه باش که از براي خدا نيست و بدان که خداي تعالي با فضل و ترحم تو را به بهشت مي برد و يک قسمت از شرک را براي ضعف بندگانش به آنها تخفيف مي دهد و به واسطه غفران و رحمتش پرده ستاريت به روي آنها پوشيده است.


گند عبادات ما کمتر از معصيت هاي اهل معصيت نيست.
طاعت نتوان کرد گناهي بکنيم                              از مدرسه رو به خانقاهي بکنيم
فرياد انالحق    ره منصور    بود                              يا رب مددي که فکر راهي بکنيم


خداي تعالي فرمود:من بهترين شريک هستم ،کسي که با من شريک قرار دهد غير مرا در کاري که کرده است ،قبول نکنم او را مگر آنکه براي من خالص باشد.


شيطان سگ درگاه خداست ،اگر کسي با خدا آشنا باشد ،به او عوعو نکند و او را اذيت نکند.(عبادا...المخلصين)


سگ در خانه آشنايان صاحب خانه را دنبال نکند ،شيطان نمي گذارد کسي که آشنايي با صاحب خانه ندارد وارد خانه شود. پس اگر ديدي  شيطان با تو سر و کار دارد بدان که کارهايت از روي اخلاص نبوده و براي حق تعالي نيست.


امام جعفر صادق(ع):همانا خدا دانست که گناه براي مومن از عجب و خودپسندي بهتر است و اگر غير از اين بود هيچ گاه مومن را مبتلا به گناهي نمي کرد.


امام جعفر صادق(ع):خداي تعالي به حضرت داوود فرمود:اي داوود!بشارت ده گناهکاران را و بترسان صديقان را .


بشارت ده گناهکاران را که همانا من قبول مي کنم توبه را و مي گذرم از گناه ،و بترسان صديقان را که عجب (غرور و خودپسندي)نکنند به اعمال خوشان .زيرا که همانا نيست بنده اي که من بپا دارم از براي او حساب مگر آن که هلاک شود.


ادامه مطلب


نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ علل فساد جامعه ومردم از ديدگاه امام علي (ع)

علل فساد يک جامعه ومردم  از ديدگاه مولا علي (ع)


فساد عامه ناشي مي شود از فساد خواص و خواص پنج صنف هستند.



  1. سلسله علما:آنان موظفند مردم را به سوي خدا دلالت و راهنمايي نمايند.

  2. سلسه زاهدان و آنانکه مالک تمايلات مادي خود هستند:آنان وظيفه دارند به عمل و کردار مردم را به راه حق دعوت نمايند.

  3. تاجران و بازرگانان:اينان امينان خداوند بوده  وظيفه دارند اموال خود را به مصارفي که خدا معين نموده برسانند .

  4. مجاهدانت و پيکارگران اسلامي:اينان وظيفه دارند به دين اسلام کمک کنند و نگهبانان و پاسداران سرحدات مسلمين باشند .

  5. زمامداران و قضات :اينان وظيفه دارند حکم و قضاوت خود را با موازين حق و عدالت منطبق نمايند.

حال اگر علما بر طمع بوده در فکر جمع مال باشند و زاهدان زهد واقعي را کنار گذاشته و آنرا وسيله اي براي وصول به مال قرار دهند و زير پوشش زهد چشم به مال مردم بدوزند و اگر بازرگانان خيانت کنند و از دادن زکات اموال خود خودداري نمايند و اگر ارتشيان اسلام براي تحصيل غنايم جنگي و براي خود نمايي قدم در ميدان پيکار گذارند و نظر آنها فقط کسب نام و جمع مال باشد و اگر زمامداران که حکم چوپان را دارند مانند گرگ رعيت را بخورند  يا شاغلان منصب  قضا احکام را با گرفتن رشوه و لا جرم با ابطال حق و احقاق باطل صادر نمايند مردم به چه کسي اقتدا مي کنند و عمل چه کساني را سر مشق قرار مي دهند و مظلومان به چه کسي پناه مي برند و از کدام مقام و مرجع تقاضاي دفع ظلم و رفع جور مي نمايند .


به خدا قسم مردم را ضايع و فاسد نکرد مگر "علماي طمعکار"و "زاهدان دام گستر"و"بازرگانان گناهکار"و"ارتشيان وظيفه نشناس"و"قضات رشوه خوار"و"زمامداران بي بند و بار"که در پرتو ظلم و غارتگري و گردن کلفتي بر گردن مردم سوار شدند و زود باشد که ستمکاران کيفر اعمال خود را تحويل بگيرند.ادامه مطلب...

نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ چندين کليپ جالب و ديدني

  1. مقايسه ايتاليا با کل اروپا
  2. اولين سرود ملي ايران در زمان مظفرالدين شاه
  3. آدم اينجوري آمد به زمين!
  4. اسم گذاري اين فلش با شما ...ريا دروغ يا نفاق
  5. پيشرفت يا پسرفت دخترها!
  6. کودکان خياباني -- ناصر عبداللهي

  7. به سوي تو - براي منتظران
  8. فرق بين آدمها  

  9. تفاوت راه رفتن مردان و زنان!
  10. ترک غارتگر-استاد شجريان
  11. يا علي 

  12. اينطوري خليج فارس يهو شد خليج عربي!
  13. شکار مرغابي
  14. آخر و عاقبت بازيهاي المپيک!
  15. يار دبستاني من --جمشيد جم
  16. حميد ماهي صفت
  17. ملي پوشان(رضازاده و ساعي)
  18. دلم گرفته --همايون شجريان
  19. شب تار --محمد اصفهاني
  20. صدايم کن --عليرضا افتخاري
  21. خيابان خوابها --عليرضا عصار
  22. متهم گريخت --اميرحسين مدرس
  23. ربنا-شجريان و معبود --شادمهر
  24. چنگ دل --کويتي پور

نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ شگفتيهاي کلام مولا علي (ع)در نهج البلاغه

 


             جرج جرداق مسيحي (استاد ادبيات عرب در لبنان)


"جاذبه هاي کلمات امام علي (ع) شوري در من ايجاد کرد که ۲۰۰ بار نهج البلاغه را مطالعه کردم"


تو با ياد خدا گر خود  نکو داري  نهانت را            خدا هم در رخ مردم نکو دارد عيانت را


به کار آن جهانت گر بدل انديشه اي باشد      خدا را نيز انديشه است کار اينجهانت را


ميانت با خدا گر صلح باشد نامرادي نيست       خدا اصلاح خواهد داد با مردم ميانت را        استاد شهريار


روزي بر مردم فرا رسد که خبرچينان تقرب بيابند و جز تبهکاران هنرمند نباشند و جز دادگران ناتوان نمانند.



(اصلاح ديگران قبل از خود )راست کردن سايه چوب قبل از راست کردن خود آن است .



چون خداوند بر مردمي خشم آورد کالاهايشان را گران مي کند و تبهکاران را بر آنها چيره مي گرداند.



اگر کسي تو را خوب مي پندارد بکوش تا با کردارت پندار او را تصديق کني.



فرزندانتان را به پذيرش خوي و روش خويش وادار نکنيد زيرا آنها براي زماني ديگر آفريده شده اند.



کسي که از راه عمل پيشرفت نکرد از طريق نسب به پيش نخواهد رفت.



هرکس براي دستيابي به چيزي تلاش کند به آن يا به جزئي از آن مي رسد.



از کارهايي که موجب عذر خواهي است بپرهيز و بدان که اعمال نيکو نيازمند به پوزش نيست.



اگر از کسي کاري زشت سر زند بايستي آنرا زشت شماردو اگر نتوانست لااقل آنرا نيکو



نشماردزيرا در آن صورت با چنان زشت کاري شريک خواهد بود.



اگر در انساني صفتي نيکو يافتي منتظر صفات نيکويي ديگر ش باش.



در مورد نيکوکاران:کارهاي کم آنها را خشنود نمي سازدو کارهاي خير فراوان را بزرگ




نمي شمارند آنها خويشتن را به کم کاري متهم مي کنند و از تقصير در انجام وظايف خود هراسانند.



چه بسا انسانهاي ساده که از افراد نام آور بارورترند.


  مجموعه اي از شگفتيهاي نهج البلاغه    .ادامه مطلب...

نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   سيدموسي سيدمحرمي  

+ هر چه هستي جان مولا مرد باش(شعر مرحوم محمدرضا آقاسي)

جان مولا حرف حق را گوش کن         شمع بيت المال را خاموش کن
اين تجمل ها که بر خوان شماست   زنگ مرگ و قاتل جان شماست
مي سزد کز خشم حق پروا کنيم       در مسير چشم حق پروا کنيم
اين دو روز عمر مولايي شويم                 مرغ اما مرغ دريايي شويم
مرغ دريايي به دريا مي رود                    موج برخيزد به بالا مي رود
آسمان را نورباران مي کند                    خاک را غرق بهاران مي کند
ليک مرغ خانگي در خانه است    روز و شب در بند مشتي دانه است
تا به کي در بند آب و دانه اي            غافل از قصاب و صاحب خانه اي
شيعه يعني وعده اي با نان جو              کشت صد آيينه تا فصل درو

ادامه مطلب...

نظرات شما ()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 3:10 ع] انتظار 2000 بي سعي و عمل
[21/4/1387- 6:38 ع] علل عقب ماندگي مسلمانان
[17/4/1387- 1:45 ع] عدم دسترسي بقيه براي فايلهاي خصوصي مان
[2/4/1387- 9:0 ص] مساوات برابري و برادري افسانه يا واقعيت؟
[3/3/1387- 9:21 ع] ديوارهاي شيشه اي
[25/1/1387- 7:6 ص] چه کسي پنير مرا جابجا کرد؟
[12/1/1387- 1:6 ع] رابطه ما با خداي خود چگونه است؟
[25/6/1386- 1:39 ع] چرا خدا را شکر بگوييم؟
[31/2/1386- 4:10 ع] ليوان را زمين بگذار
[28/12/1385- 3:42 ع] سنگفرش هر خيابان از طلاست
[13/10/1385- 6:9 ص] ميزان اخلاص در اعمال ما
[21/9/1385- 4:9 ع] علل فساد جامعه ومردم از ديدگاه امام علي (ع)
[13/7/1385- 5:42 ص] چندين کليپ جالب و ديدني
[12/7/1385- 9:32 ع] شگفتيهاي کلام مولا علي (ع)در نهج البلاغه
[16/6/1385- 12:34 ص] هر چه هستي جان مولا مرد باش(شعر مرحوم محمدرضا آقاسي)
[آرشيو شده ها]

پنجشنبه 31 مرداد 1387

امروز:   3   بازديد

ديروز:   <**>   بازديد

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

پيوندهاي روزانه

پژوهشهاي قرآني [13]
مرکز جهاني اطلاع رساني آل البيت [91]
سايت مذهبي تبيان [98]
مرکز اطلاع رساني شهيد آويني [102]
شبکه فن آوري اطلاعات ايران [58]
پايگاه اطلاع رساني طب مکمل [126]
پايگاه اطلاع رساني طعام اسرار [32]
استاد شهيد مطهري کتابها سخنرانيها و دست نوشته ها با امکان دانلود [41]
وب سايت شخصي اکبر اعلمي [38]
تو را من چشم در راهم [84]
روزي تو خواهي آمد. [120]
[آرشيو(11)]

موضوعات وبلاگ

بهداشت

آشنايي با من

روزي تو خواهي آمد
سيدموسي سيدمحرمي[94]
اين وبلاگ صرفا براي ديگران نوشته نمي شود بلکه هر آنچه خود علاقمند به يادداشت آن هستم به عنوان دفتر خاطرات و ذخيره اطلاعاتي که در دفتر يادداشت و خاطرات برايم مقدور نيست مي باشد لذا در وهله اول براي خودم مي نويسم و اگر براي کسي قابل استفاده بود که چه بهتر.مزيت وبلاگ بر دفتر عقايد و خاطرات و... اين است که در سايه اظهار نظر منتقدين کم و کاست نوشته هايم معلوم مي گردد در حد امکان در صدد اصلاحشان برآيم و ....

لوگوي خودم

روزي تو خواهي آمد